#من_تو_او_دیگری_پارت_195

با دیدن کتانی ها و کفش های شیک مجلسی که در میان گونی و نورهای رنگی هالوژن چپ و چوله حضور داشتند کتانی سیاه بند داری نظرش را جلب کرد.

برانوش هومی کشید وگفت: اون سفیده بهتر نیست؟

ارمیتا به کتانی سفید که کنار دست انتخاب مشکی اش حضور داشت نگاه کرد بند دار نبود راحت و شیک بنظر میرسید. درسته بهتر بود اما یک سوال در ذهنش پیچ و تاب میخورد... انقدر مسیرنگاهش را دقیق میتوانست دنبال کند؟!

خوب جای تعجب هم نداشت ادمی مثل برانوش اصولا زیاد نگاهش میچرخید و از قدرت نگاهی خوبی برخوردار بود.

با این حال درسکوت از مقابل ویترین رد شد... ویترین بعدی بیشتر کیف وکفشهای چرم را به نمایش گذاشته بود.

برانوش نفس عمیقی کشید وگفت:اون کیفه چطوره؟

یک کیف مردانه ی مشکی بود.

ارمیتا : نمیدونم...

و به برانوش خیره شد. شاید با نگاه میخواست به او بفهماند هیچ لزومی نیست تا درخرید کیف به او کمک کند. کسی که از قدرت خیرگی خاص برخوردار بود فهمیدن اینکه تمایلی ندارد تا شریک سلیقه ی او شود سخت نبود.

برانوش پشت سرش راه افتاد و بی پرده و بی حاشیه گفت:منو نبخشیدی؟

ارمیتا عینکش را روی موهایش گذاشت... با طومانینه دستهایش را درجیب پالتویش فرو برد... استایل صاف گام برداشتنش را حفظ کرد ... به ارامی قدم میزد... گهگاهی هم به ویترین ها نگاه میکرد.

برانوش هم در درد بی جوابی اش لی لی بازی میکرد ...! این برای ارمیتا بخش مهیجی بود.

برانوش پوفی کشید و گفت: خانم آرمند؟

یکه خورد... بهرحال سعی کرد همان استایل صاف و ارامش را حفظ کند.

برانوش اهسته گفت:من بازم بخاطر همه چیز ازتون متاسفم...

و خیلی تند او را جا گذاشت و جلو جلو راه افتاد.

ازتون؟ خانم ارمند... تا پنج دقیقه پیش کتانی انتخاب میکرد... حالا ؟!

به جهنم...

مرصاد وافسانه معلوم نبود کجا بودند.

ارمیتا هم عقب تر از برانوش حرکت میکرد.

با دیدن یک کفش ورنی مدل عروسکی که طرح حصیری مانندی داشت ابرویی بالا انداخت.

وارد مغازه شد.

فروشنده سایزپایش را اورد... روی صندلی نشست... کیفش مانع از ان بود که راحت خم شود وزیپ پوتینش را باز کند.

بوی گوچی در فضا پیچید...

حس کرد کیفش را کسی میکشد به تندی سرش را بلند کرد... با دیدن برانوش که کیفش را میخواست نگه دارد نفس عمیقی کشید. سر از کارش درنمی اورد... نه از سکوتش... نه از این همراهی ناگهانی اش... نه از صرف شناسه هایش... نه خانم ارمند گفتنش!


romangram.com | @romangram_com