#من_تو_او_دیگری_پارت_190
حداقل اگر او را پس میزد ... حق داشت ... زیادی لایق داشتن الهه ی ارامشی مثل او نبود!
صدای ارمیتا او را بخودش اورد... او گفت: من میرم خونه...
برانوش به چهره ی او نگاه کرد... حس میکرد هر روز از روزهای قبل زیباتر و خواستنی تر میشد... ویژگی بخصوصی در چهره اش نبود که او را بیش از حد معمول خواستنی تر کند یا باعث شود او فکرکند تا زیباترین دختر دنیاست... نه او فقط شخصیت زیبایی داشت ... محکم بود ... سخت بود... راست بود... درست بود... قوی بود ... حداقل یک رنگ بود ... بی ریا بود... مهربان هم بود... شوخ هم بود...
به ارامی پرسید:شرکت نمیری؟
ارمیتا چینی به بینی اش انداخت و گفت: فکر نمیکنید دیر شده؟ ساعت یک ظهره...
اگر میدانست این دوم شخص خطاب شدن چه قدر سردردش را بیشتر میکرد ... حتما بجای پیشنهاد مسکن روی به کاربردن شناسه ها تمرکز میکرد.
حداقل میدانست چقدر بخاطر ان حرف هایی که گفته بود چقدر خودش را شماتت میکند و پشیمان است ... وواقعا کاش انقدر زود چنین پیشنهادی نمیداد.
برانوش نفس عمیقی کشید و ارمیتا گفت: برسونمتون؟
برانوش:میخوام کمی قدم بزنم...
ارمیتا سری تکان داد.
سوار اتومبیل شد و برانوش ارام گفت: مراقب خودت باش!
ارمیتا دنده عقب گرفت و اهسته گفت:همچنین... خداحافظ.
درک گفتن این همچنین از ته دل مشکل بود... ولی میتوانست متوهم شود که این کلمه را ازته دل میگوید... یا امیدوار باشد یا هم...
درک گفتن این همچنین از ته دل مشکل بود... ولی میتوانست متوهم شود که این کلمه را ازته دل میگوید... یا امیدوار باشد یا هم...
ارمیتا وارد خانه شد... شیدا روی کاغذی امور روزش را نوشته بود.
نفس عمیقی کشید.
با صدایی که از اتاق مشترک پدرو مادرش به گوش رسید با کنجکاوی به ان سمت رفت . با دیدن امیرکه مشغول جا به جایی چمدان هایش بود لبخندی زد وگفت: به به اقای پدر ...
امیر سرش رابالا گرفت وبا لبخندی متقابل گفت: به به خانم دختر... چطور خونه ای بابا؟
ارمیتا در حالی که دگمه های مانتویش راباز کرد گفت: هیچی مامان دستمو گذاشت تو حنا خودش رفته ددر... نشد برم شرکت.
و روی تخت نشست ... به چمدان ها و خرت و پرتها نگاه کرد.
با حس فرو رفتن تخت به سمت پدرش خیره شد.
امیر : چه خبرا؟
ارمیتا: گزارش های هر روز و که اطلاع رسانی کردم!
امیر لبخندی زد وگفت:حالا نمیشه یه دورم حضورا بگی؟
ارمیتا لبخندی زد و امیر با اشاره به چمدان گفت: این چرخش شکسته ...
romangram.com | @romangram_com