#من_تو_عشق_پارت_193
ــ منم اشتباه کردم... باید حرفت و جدی میگرفتم و به پویا نزدیک نمیشدم... شاید اگه پویا به عنوان وکیل سر راهم قرار نمیگرفت اونم دقیقا وقتی که دنبال وکیل بودم همه چیز جوره دیگه ای میشد...
فشاری به کمرم داد...
ــ قرار شد دیگه غصه گذشته رو نخوریم...
موهامو زد پشت گوشم و خندید...
ــ قرار نیست تا ابد اشتباهات گذشته رو یاداوری کنیم... درسته؟
سرم و تکون دادم و به روش لبخند زدم...
تکه ای از موهام و گرفت تو دست و بوسید...
ــ تا حالا بهت گفته بودم وقتی میخندی و چشمات برق میزنه چقدر دوست داشتنی میشی؟
لبخندم بیشتر شد...
ــ نگفته بودی...
از شیطنتی که تو چشمام بود خندید... نزدیکتر شد و خواست ببوستم که گوشیم زنگ خورد... با تعجب ازش فاصله گرفتم و گوشیمو برداشتم... با دیدن شماره پرهام خندیدم... یاد چند شب پیش افتادم و حرصی کردن فرهاد:
ــ پرهامه...
اخم کرد و گوشی رو از دستم کشید...
romangram.com | @romangram_com