#من_تو_عشق_پارت_189
لبخند شیطونی زد:
ــ این یعنی اینکه یه بار دیگه بله رو ازت گرفتم؟
نتونستم نخندم... حلقه رو دستم کرد و بوسه ای پشت دستم زد و منو در آغوش کشید:
ــ دیگه حق نداری تو اون بیمارستان بمونی...
ازش فاصله گرفت:
ــ ولی چرا؟
ــ خودت چی فکر میکنی؟
یاد میلاد افتادم...
ــ اما...
انگشتش رو گذاشت روی لبم و با اخم کمرنگی گفت:
ــ بعدا راجع بهش حرف میزنیم... فعلا اجازه هست بریم سراغ سورپرایز امشب؟
ــ چه سورپرایزی؟
چرخید... کنارم ایستاد و دستش رو دورم حلقه کرد... با ابروهاش به جلو اشاره کرد:
romangram.com | @romangram_com