#من_تو_عشق_پارت_183
ــ خونه...
رفتم سمت در و خواست باز کنم که باز نشد...
ــ این چرا باز نمیشه؟
ــ چون قفله...
ــ یعنی چی که قفله؟ میخوای زندانیم کنی؟
ــ خونه تو اینجاست... بهتره قبول کنی...
ــ من توی خونه تو نمیمو...
ــ مامان؟ داری میری؟
به آران نگاه کردم... همراه آرام وسط سالن ایستاده بود و منتظر نگاهم میکرد... طوری که بچه ها نشنون گفت:
ــ اگه بری خیلی راحت میتونم به خاطر ترک خونه ازت شکایت کنم... اونوقت مجبوری برگردی...
ــ پس وضعیتی که الان دارم اسمش اجبار نیست؟
خندید و رفت سمت اتاقش:
ــ اسمشو هرچی دوست داری بزار...
romangram.com | @romangram_com