#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_191
و با همون حالت نزار اومد بغل من
- چي شده دختر ؟
- ترلان .... ماهان
- ماهان چي ؟ چیزي شده شیدا ؟
و جوابم باز هم گريه هاي بي پايان شیدا بود
- ديگه داري نگرانم مي کني دختر ... میگي ماهان چش شده يا نه
همونطور که گريه مي کرد گفت : ديشب باهام تماس گرفت گفت واسه امروز کافه ستاره مي خواد
ببینمتم
- خب ؟
- رفتم ... ازم پرسید بهش علاقه مند شدم ... منم تو دوراهي موندم ولي آخرش دلم رو زدم به
دريا گفتم آره ... اونم گفت ... همه چي رو ... از علاقه اش به من
لبخند دلگرم کننده اي زدم و گفتم : خب اين که خیلي عالیه ... چرا گريه عزيزم ؟
دوباره گريه اش شدت گرفت و گفت : تا اينجاش آره ... ولي بعدش ... گفت متاسفه گفت نمیتونیم
باهم باشیم گفت يه مشکل حل نشدني داره که تا اخر عمرش همراشه ...
- منظورت چیه شیدا
- تـــــرلان
- شیدا خواهش مي کنم آروم باش و بگو بهم که چش شده
- گفت دوسه ساله پیش که تصادف کرده بود ... يعني از اون موقع ديگه نمیتونه بچه دار بشه ...
گفت حق دارم بچه دار بشم ... گفت مامان و بابا حق دارن نوشونو ببینم ... گفتم نه و متاسفه و
رفت ... ترلان من بچه نمي خوام بهش بگو برگرده ... ترلان من بدون ماهان میمیرم ... ترلان
آب قندي که براش درست کرده بودم رو دادم دستشو سعي کردم آرومش کنم ...
هر چند که يکي منو بايد آروم مي کرد ... داداش دست گلم نمیتونست بچه دار بشه و اين همه
مدت اينو تو خودش ريخته بود ... هیج وقت فکرشو نمي کردم ماهان اينقدر تودار باشه و چیزي
مثل اينو چند سال تو خودش بريزه و دم نزنه ... پس اين همه خنده ... راست بود که مي گفتن هر
کي بیشتر مي خنده بیشتر دلش پر از درده ...
***
براي صدمین بار شماره ي ماهان رو گرفتم .... دستگاه مشترک مورد نظر خاموش مي باشد لطفا
بعدا شماره گیري فرمايید
گوشي رو محکم پرت کردم رو مبل گفتم : لعنتي
بهزاد : برنمیداره ؟
romangram.com | @romangram_com