#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_65
- میگم چشمهات قشنگ شده.
- مرسی که گفتی؛ ولی امشب همه گفتن.
- همه؟ من هم جزء همهام؟
- بله که هستی، وقتی به خاطر من یه ساعت از کارت دل نمیکنی. من دوست داشتم با تو برم.
دست پر شده از آب رو تو صورتم پاشید.
وُی از سردی آب.
- مگه با تو نیستم میگم نکن؟
- مگه به تو نمیگم چشمهات قشنگ شده؟
- نمیخوام بگی.
وای هر دو دستش رفت سمت آب حوض کوچیکمون.
- علی!؟ جانِ یلدا بریزی خیس خیست میکنم.
- بیا ببینم.
در جا بلند شدم و تنها کمی از قطرات آب بهم خورد. بوی خوبی از روی کاشیها بلند شد.
- زبون حالیت نیست نه؟ عروسی نیومده زبونش هم درازه. نشونت میدم.
romangram.com | @romangram_com