#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_64


- خوش گذشت؟

به تلافی تمام دلخوری‌ها چشم غره تقدیمش کردم.‌ خندید، آروم و خسته.

- چشم‌هات قشنگ شده.

این میشه منت کشی؟

- که چی؟ به این راحتی‌ها از دلم در نمیاد. گفتم فقط همین یه باره. اون وقت شما کِی تشریف آوردید؟

با فشار کمی می‌تونه این هیکلِ پوشیده تو سارافونِ بلندِ من رو سمت خودش بکشه.

- یکم بزرگ شو.

- بزرگ‌تر از این؟

- از این‌جا بزرگ شو.(دست روی شقیقه‌م گذاشت و ضربه‌های آروم زد)

من رو به اجبار لبه‌ی حوض نشوند. سعی در کشوندنم تو آب داشت.

- نکن، هوا هنوز سرده.

سیب تو دستش رو، بین آب حوض رها کرد، آب سمج چسبیده روی دستش رو تو صورتم‌پاشید.

- اِ... نکن. سرده.


romangram.com | @romangram_com