#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_290

حدسم به یقین تبدیل شد.

- به خدا نمی‌دونستم پروازم به تاخیر می‌خوره. پاشو الان بریم من هنوز نهار نخوردم.

- ساعت چهار بعدازظهر؟ یک ساعت دیگه هم که با دوست‌هات قرار داری.

- اون رو کنسل می‌کنم.

- نمی‌خواد، برو آماده شو دیر بجنبی از اون‌جا هم باز میشی.

یلدای بهانه‌گیر حرصی سر بیرون میاره و میگه:

- علی؟

فقط نگاهم می‌کنه این یعنی بله؟

- قهری؟

- مگه من بچه‌م؟

- خوب چرا این‌جوری نگاه می‌کنی؟

- ازت دلخورم.

- خب من که منطقی توضیح دادم!

- برو و بیا، بعد حرف می‌زنیم.

romangram.com | @romangram_com