#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_284

- نمی‌ذارم دلتنگی بهت فشار بیاره. فقط یه چیزی، من کجا بخوابم؟

نگاهش کردم. سرگردون کنار درِ اتاق ایستاده بود و داشت با مسخرگی بهم لبخند می‌زد.

- خب... نچ....خب رو همین دیگه.

- من؟ یا تو؟

- علی ازالان من و تویی نکن. بخواب دیگه.

- من و تویی چیه؟ من با این هیکل...

دویدم سمت تخت.

- عشقم چراغ رو خاموش کن. شبت بخیر.

- پاشو بینم چه پرو، این‌جوری مهمون‌داری می‌کنی؟!

- علی تو نیمه‌ی دیگه‌ی منی، من هم با خودم رودروایستی ندارم.

- زبون نریز خر نمیشم.

- بلانسبت. ای حرف‌ها چیه؟ تو بیا من جات میدم.

اون شب رو نه من تونستم با اون جای تنگ راحت بخوابم، نه علی از ترس افتادنش تونست بخوابه.

***

romangram.com | @romangram_com