#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_281
- خوشبختم، ذاکری هستم کاپیتان پرواز.
- به همچنین، رجبزاده هستم همسر خانم کشاورز.
- نمیدونستم دارم پرواز به این مهمی رو هدایت میکنم، در هر حال تبریک میگم به هردوتون.
خداحافظی میکنیم بعد از تشکر و تعارف تیکه پاره کردن...
- راستی خانم کشاورز انتقالیتون برای سفر به دیار یار اومد.
واین شد بهترین روزی که تقویم به خودش دید.
- ببین چه خوش قدمم من.
- یلدا قربون قدمهای تو بشه.
***
مردِ به شدت گرمایی من وجبی از روبهروی اسپیلت ِخونهی نیلو تکان نخورد، مردی که از وقت
اومدنش با نگاه خصمانه کتایون روبهرو شد. کیمیا دل آشناتر سلام کرد و آغوش علی رو با لبخند
جواب داد؛ اما کتی آنچنان قشقرقی به پا کرد که بیا و ببین.
علی پدرانه در آغوشش کشید؛ اما کتی نه علی رو دوست داشت نه پدرانههاش رو، نه غریبه و نامحرم بغل کردنش رو.
romangram.com | @romangram_com