#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_280
آخه کی دلش میاد سر از گودی گردن مردی برداره که براش جون میده؟ من الان فقط دلم میخواست بوش کنم.
- نامرد چه بو خوبی میدی.
- عطری که دوست داری زدم.
- صندلیت کدوم سمت بود؟
قهقهه زد کنار گوشم، قهقههی به حسادت زنانهم.
- کنار دو تا زن...
- علی؟
- به جان خودت دو تا زنِ چادری که خیلی دلم میخواست ببینم چه شکلیان.
میگه و میخنده به منِ حسود.
- سرکار خانم کشاورز؟
خاک به سرم، آبرو و شرفم رفت.
- سلام کاپیتان، خسته نباشید.
- مثل اینکه پرواز رو به موقع نشوندم!
طعنهی کلامش رو به من زد و دست رفاقتش رو به سمت علی دراز کرد.
romangram.com | @romangram_com