#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_278
- هیچی فقط دارن کشش میدن، باید تا فردا صبر کنم.
- الان چیکار میکنی؟
- هیچی ولو شدم رو تخت.
- میای دنبال من؟
به ثانیه نکشیده سیخ نشستم وسط تخت، این شوخیهای بیمزه ازش بعید نبود؛ ولی خوشحالیِ جون گرفته ته دلم می خواد که بپرسم.
- بگو مرگ یلدا؟ علی اذیت کرده باشی...
- نمیای آدرس بده با تاکسی بیام، بدو که دارم از گرما هلاک میشم.
- علی اذیت نکن.
- اذیت چیه، پروازم همین الان نشست.
- اگه راست میگی بگو شاسی صندلی کدوم سمته؟
- اصلا نمیخواد بیای، من با پرواز بعدی برمیگردم.
"مسافرین ارجمند، ضمن خوشآمدگویی لطفا تا پایان ایست کامل هواپیما کمربندهای..."
خدا جونم راست میگفت. صدا، صدای خوش زنگِ مهشید بود، شک نداشتم.
جلدی از تخت پریدم پایین که پام رفت رو کلیپس گلدارِ سرم " آخ ."
romangram.com | @romangram_com