#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_271


- چرا این‌جوری شد؟ چرا همه چی یک سال نشده به هم ریخت؟

- طمع، حرص، حرص زدن برای پولِ بیشتر.

- شاهد همیشه بلندپرواز بود، همیشه دلش می‌خواست با کله گنده‌ها بپره، کاش یکم قانع‌تر بود.

- برو بیا یه سری به زن‌عموت بزن.

- فکر نکنم دلش بخواد من رو ببینه. زن‌عموم یکی از همون‌هایی بود که باعث شد بتونم از شهرم دل بکنم، بیشتر دوست دارم برم خاله مهین رو ببینم، می‌گفت نوه‌دار شده.

- دیدنش ضرر نداره.

دیگه دوست نداشتم حتی کلمه‌ای از اون روزها، از کسایی که خون به دلم کشیدن حرف بزنم، سوال پرسیدم، سوالی که سال‌ها و روزها من رو درگیر جوابش کرده بود.

- علی تو سیگار می‌کشیدی؟

- هنوز هم می‌کشم.

- الکی الکی سیگاری شدی؟

- الکی الکی سیگاریم کردی، هیچ کسی بی‌دلیل به چیزی اعتیاد پیدا نمی‌کنه.

- تو به من اعتیاد داشتی که ده سال رو ازم یه سراغی نگرفتی؟

- ده سال تمام آنلاین بودنت‌ها رو چک می‌کردم، ده سال تمام عکس تکراری پروفایلت رو چک کردم. می‌خوای برات کلمه به کلمه‌اش رو بگم؟ تو یه کادر سیاه با خط سفید" هیچ کس سرش آن‌قدر شلوغ نیست که زمان از دستش در برود و تو را از یاد ببرد، همه چیز برمی‌گردد به اولویت‌های آدم، اگر کسی به هر دلیلی در هر مکانی با هر احساسی تو را یادش رفت، فقط یک دلیل دارد؛ جزو اولویت‌هایش نیستی" تک تک کلمه‌هاش رو با من بودی، درسته؟


romangram.com | @romangram_com