#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_252

اشک ریختم، بی‌صدا، بی‌نفس، بی‌هیچ دلیلی یا شاید هم به هر دلیلی. باز آهنگی دیگه توی افکارم با صدای بلند پلی شد.

" برگرد منو دریاب که آشوبم

این مشکلات تقصیر من بودن "

- علی تو رو به جان جدت درُست بخواب.

- به جانِ یلدا من از بچگی هیچ‌وقت نتونستم یه جا مثال آدم بخوابم.

- خب داری من رو از تخت پرت می‌کنی بیرون.

و کشیده شدن یهویی دست‌هام و جا گرفتن اون همه چربی بین دست‌های پر زور مردی که الان...

«یه قلب شکسته یه روح پریشون

یه عاشق یه تنها یه بی‌کس یه مجنون

از اون مرد مغرور یه دیوونه مونده

از اون خونه بی‌تو یه ویرونه مونده

هنوزم همونم یه کم مبتلا تر

هنوزم همونی یه کم بی‌وفا تر

یه کم بی‌تفاوت یه عالم غریبه

romangram.com | @romangram_com