#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_221


و جدال نابرابر ما سر قضاوت‌های بی‌جای من.

***

کم کم یاد گرفتم با مزاحمت‌های جنس مخالف چه‌طور برخورد کنم، چه‌طور با ادب و منطقِ گفتارم مزاحمت‌ها رو دفع کنم، حالا دیگه برای جواب نه به خواستگارهام نیاز به واسطه نبود.

این روزها مزاحمت کم نبود؛ اما من طرف حساب این رابطه‌ها نبودم، من با رشد کردن جسم و مغزم یاد گرفتم شرایط بحرانی رو چه‌طور رد کنم، چه جایی سکوت و چه جایی کودتا به پا کنم؛ ولی باز با بودن کسایی که از انسانیت فاصله گرفته بودن، یه شب سخت رو برام ساختن که باید با کمک کسی از شرشون خلاص می‌شدم.

درست مثل شبی که خسته از کارِ دو شیفت برگشتم و چندین نامرد از دیارِ قادر راهم رو سد زدن. شبی که دوست داشتم هم‌زمان با برگشتن به خونه، کمی کنار ساحل آروم گرفته از مسافرین و سکنه قدم بزنم؛ اما اون چند نامردِ عیاش همین دلخوشی کوچیک رو از من گرفتن.

بوی تعفنِ دهن قادر بود که من رو با آدم مست ولاجون آشنا کرد و امشب من مدیون کسی شدم که بهم تجربه‌ش رو داد یه آدم مست چه شکلیه و چه‌طوری برخورد می‌کنه، اون شب باز همون بو به مشامم رسید.

درندگانی که می‌خواستن جسم من رو برای خوشیِ یک ساعته‌شون لقمه کنن.

"زِ" زن، به معنای ضعیف بودن نبود، به معنای زندگی بود که گاهی این "میم" مردان به زجر تبدیلش می‌کرد.

تجربه‌ی جدید من این بود "این دیار باید دارایی‌های گرانقدرش رو زودتر از ساعات خوشی رندان حبس کنه "اون شب با حضور به وقت داداش که با تماسم خودش رو به من رسوند، از اسیر شدن در یک باتلاق نجات پیدا کردم.

تجربه‌ی اون شب این بود کاری رو همون وقت به انجام برسونم تا میون خلوت‌های پر سر و صدام، مدام زمزمه نکنم "خدا رو شکر عصر گوشی رو شارژ کردم تا بتونم به داداش زنگ بزنم" یاد گرفتم همیشه هر چند اندک، مبلغی رو ته اعتبار گوشیم نگه دارم.

من خیلی زود سرِ مزاحمت‌های محسن رو که حالا رنگ و بوی جدیدی گرفته بود سوزوندم، نگاهش سنگین‌تر و حرف‌هاش به منظور نزدیک‌تر، توجه‌ش به من و عملکردم داشت زبانزد می‌شد.

- تلاشت عالیه، داری به زن ایده‌آل من نزدیک میشی.

این همه‌ی برداشت محسن از سختی‌های من بود، از تمام تلاش من برای رسیدن به هدف‌هام. باید بعضی‌ها رو تو همان جهالت‌شون نگه داشت، این‌ها بیدار بشن فاجعه به بار میارن. درست که اضطراب اولین حالتم بود؛ ولی نیازی به بروز دادنش به دنیای بیرون از جسمم نبود. تنها جواب من به این همه خودبینی و وقاحت؛ پوزخندی بود که زدم و از پیش چشم متعجبش بی‌تفاوت رد ‌شدم.


romangram.com | @romangram_com