#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_220

هر روز گذروندن از روزهای عمرم که نمی‌دونستم دارم بزرگ‌تر میشم یا پیرتر، یک فصلِ پاس شده از امتحاناتم رو به صندوق آموخته‌هام منگنه می‌کردم، من روز به روز پخته‌تر می‌شدم و می‌نشستم پای برگه‌ی امتحانیِ رد شده‌ی زندگیم، غلط‌هام رو تصحیح می‌کردم و فرداهای بعدش، جواب درست رو ضمیمه‌اش می‌کردم و به مغزم می‌سپردم.

کاش همون شب، خیلی آروم و منطقی بی‌هیچ تنشی، از دردهام، از انتظاراتم نسبت بهش، از انتظاراتش نسبت به خودم، حرف زده بودم.

با هر سختی که روبه‌رو شدم یه چیز جدید یاد گرفتم و به صحت گفته‌ی زن‌عموم رسیدم." این دردها برای بزرگ شدنت لازمه."

اون دید بچگانه جاش رو داد به نگرشی نو که بعد از رد کردن این طوفان حوادث، قرار بود بزرگترین واحدم رو پاس کنم. درسی جدید که با دوباره رسیدن به اون فصل می‌تونستم بهترین جواب رو براش پیدا کنم؛ این بود معجزه‌ی گذشت زمان، این بود آموخته‌ی مربی بی‌رحمی که اول امتحان می‌گرفت بعد می‌آموخت.

کاش مامانم بود تا کمی از آموخت‌هاش رو تقلبِ کفِ دستم می‌کردم.

شب‌هایی هم می‌اومدن و اما به سختی می‌رفتن، شب‌هایی که از فرط جنون و دلتنگی به خودم لعنت می‌فرستادم.

- نیلو اشتباه کردم، به خدا باور کن اشتباه کردم از شهر و خونه و زندگیم زدم و اومدم آواره‌ی غربت شدم.

- عزیز من اشتباه کدومه؟ چشم‌هات رو باز کن، جایگاه الانت اشتباهه؟ یلدا رفتن و فراموش شدن بهتر از موندن و بی‌ارزش شدنه، یه نگاه به دور و بر خودت کن، تو یه چیز رو از دست دادی ولی ببین چند تا چیز به جاش به دست آوردی؟ داری مدرکت رو تو رشته‌ی دلخواه‌ت می‌گیری، استقلال مالی‌ات رو نمی‌بینی؟ از اون مهم‌تر به بزرگ‌ترین آرزوت یعنی تناسب اندامت رسیدی، کدومش اشتباهه؟ می‌دونم دلتنگی...

- از دست دادن علی چیزِ کمی نبود. نیلو به خدا زنده موندن با زندگی کردن فرق داره.

- یعنی میگی این چند سال رو زندگی نکردی؟

و لب‌های خندون کتایون که عاشقانه صدام می‌زد "آله". من برای این دختر و شیطنت‌هاش جون می‌دادم.

- قربونت برم، دست از این خودآزاری بردار، مرگ یه بار شیون هم یه بار، اگه این درد برات این‌قدر سنگینه، برو سراغ خودش. تو دانشگاه و آموزشگاه و باشگاه دنبال دوای دردت نباش.

-ها، همون که قشنگ و کادوپیچ از خونه بیرونم کرد؟

- یلدا جونم، خواهرم پشت رفتار هرکس یه توضیح قابل قبول حداقل برای خودش هست.

romangram.com | @romangram_com