#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_214
یه همهمهی کوچیک به سبب سلام و احوال پرسی یا حتی تبریک و رسیدنم به نیلو.
- ای ای نگاه رنگ و روش رو. خوبی خواهری؟ دیدی پف صورتت هم خوابید.
عزیزم، جانم فداش که با یه زبون سنگین و لحنی آروم جواب داد، کاش دلم میاومد تنِ پر دردش رو یه بـ ـوسهی خیلی آروم بزنم؛ ولی تنها دستی به کنار صورت سرخ شدهاش کشیدم و بـ ـوسهای از دور براش فرستادم.
- خوبم.
- کو فنچهای خاله؟
داداش: برای واکسنهای سهگانه بردنشون.
مامان محمودخان بود که با غیظ خاصی پرسید.
- اگه نمیگید دخالت میکنم، میشه بپرسم اسم خانومها چی شد؟
چشمک زدم به لبخند پیروزمندانهی نیلو، مریم لب گزید و بابای نیلو گفت:
- زن داداش نداشتیمها.
داداش پرید وسط.
- اونی رو که من انتخاب کردم شد کیمیا. نیلو تو بگو.
نیلو آروم لب زد، جوری که باید برای شنیدن گوش تیز کرد.
- کتایون.
romangram.com | @romangram_com