#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_204
- نیلو؟
- زهرمار بچهم ترسید.
- کدومش؟
- دوتاش.
- پس چرا میگی بچهم؟
- وای درد نخند، فهمیدم خانم باسواد ودرسخون، منظورم دوتاشون بود. پاشو پاشو جمع کن بریم یه چند تا دست لباس ورزشی قشنگ برای باشگاه بخریم.
- لباس برای باشگاه بخرم یا لباس حاملگی بخری؟
- حالا من هم یه چیز خوب دیدم میخرم.
- نیلو سرِ جدت منِ خسته رو اینقدر تو این گرما دنبال لباس نکشون، کمدت داره میترکه معتاد.
- بابا بچههام تو این لباسهای تنگ که نمیتونن نفس بکشن.
- ای چشمت رو بگیرن، سه روز پیش داداش برات سه تا راحتی خرید.
- خب بشور و بپوش میخوام که؟
- ای خدا تو آخرش کارِ خودت رو میکنی. تو خیابون بیاری بالا خودت میدونیها!
- باشه بهشون میگم اومدیم خونه بعد خواستن بیارن بالا.
romangram.com | @romangram_com