#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_192

- الهی دورت بگردم، پاشو جمع کن با هم بریم من هم اون‌جا تنهام، پاشو بیا از این حرف و حدیث‌ها خودت رو نجات بده، به خدا عیب نداره، برنده اونیه که باخت زیاد داشته، پاشو دیگه، تو که این‌جا وابستگی نداری...

- علی...

- کو؟ دیدیش سلامش برسون. زنگ زده؟ سر زده؟ پیغام و پسغام داده؟ یلدا خر نشو.

- باز خیالم راحته تو هوای هم نفس می‌کشیم.

- یلدا قربونت برم احمق نشو، تو یه هوا نفس کشیدن برای تو زندگی نمیشه امنیت نمیشه، امروز قادره فردا هزار و یه آدم دیگه، تو دختر پیغمبر هم بشی این مردم دهنشون رو نمی‌بندن، من هم اون‌جا تنهام، اصلا هر کاری خواستی بکنی من هم پایه‌ت. دورت بگردم من برم می‌خوای چی‌کار کنی؟ کجا بری؟ کو شاهد؟ کو زن‌عموت؟ کدوم‌شون یه سر بهت زدن؟ می‌دونم شروعش سخته ولی تو که کم سختی نکشیدی، تا این‌جا رو هم عالی اومدی بیا...

- مامانم... بابام...

- عزیزِ من، عمرِِ من، می‌دونم دل کندن برات سخته، خدا بیامرزتشون ولی چه کاری از دست‌شون بر میاد؟ بیا به حرف محمود گوش کن به خدا بی‌راه نمیگه‌ها! اصلا یک سالی رو بیا اگه دیدی نمی‌تونی خودم برت می‌گردونم، ندیدی تو این دو هفته این از خدا بی‌خبرها چه به سرت آوردن؟ به جان محمود خیر و خوبی‌ات رو می‌خوام. دیگه معطل چی هستی؟ مگه همیشه دلت نمی‌خواست نزدیک هم باشیم؟ بریم بیایم.

- می‌دونم. تو همیشه راست می‌گفتی و میگی.

- پس حرف گوش کن. پاشو بیا خودم میشم همه کس و کارت، نمی‌ذارم آب تو دلت تکون بخوره. قول میدم.

می دونستم سرش بره قولش نمیره، می‌دونستم نیلوفر دلواپس و نگرانِ منه، اون برعکس بقیه، من رو ویروسی که به جون مردشون بیفته نمی‌دید، اون ویروس و آتیش افتاده به جون خودم رو دیده بود.

گفت و گفت تا شعله‌های کم‌جون امید تو وجودم روشن شد، گفت و گفت تا تونستم پنج شنبه صبح

همراه با خاله مهین وکالتی رو برای رهن و اجاره‌ی خونه در زمانِ نبودم بهش بدم، محمودخان گفت و گفت تا رضایت‌نامه‌ی قادر رو امضاء کردم و درست روز جمعه عصر، آخرین روز از روزی که نیلو بهم مهلتش رو داده بود با هم عازم بوشهر شدیم.

رفتم. دل کندم؛ با تمام سختی‌ها و وابستگی‌ها دل کندم و رفتم، علی و خاطراتش رو توی شهرم جا گذاشتم و رفتم، کنار گور سرد پدر و مادرم قیامت به پا کردم اما رفتم. کارت حقوقی پدر خدا بیامرزم رو برداشتم و رفتم، بی‌خداحافظی از همه دل کندم و رفتم.

با روحیه‌ای خراب همه‌ی شکایت‌هام رو به خدا سپردم و رفتم.

romangram.com | @romangram_com