#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_185


- به ببین کی این‌جاست؟ محمودآقا منور کردین، رسیدن به‌خیر، قدم رنجه کردید، به خدا راضی به زحمت نبودیم، تو این حجم کاری درست نبود به خودتون زحمت بدید.

کاش نیلو کمتر نیش و کنایه می‌زد. با اجازه‌ای گفتم و تو پذیرایی تنهاشون گذاشتم؛ اما این دیوار بین‌مون جوابگوی آتش فوران کرده‌ی نیلو نبود.

- بریم بیرون حرف بزنیم.

- خودت می‌دونی من عصبی بشم بیرون و داخل نداره، یلدا هم به من از خواهر نزدیک‌تره و همه چی رو می‌دونه.

- می‌دونه یه هفته‌ست بچه‌بازی درآوردی؟

- برای شما بچه بازیه؟

- من گفتم کارِ خودت رو بکن، گفتم اهمیت نده.

- محمود چرا داری زور میگی؟ میگم زن عمو ول کن نیست، خسته شدم هر روزی که درِ خونه‌مون رو می‌زنه یه جوری من رو می‌لرزونه. در میاد به من میگه...

- نیلوفر!

- درد و نیلوفر، خب بذار حرف بزنم.

- من قبلا هم شنیدم.

- اصلا به مامان تو چه ربطی داره قبض تلفن خونه‌ی ما چند میاد؟ چه ربطی به مامان شما داره من ماهی

چه‌قدر گوشیم رو شارژ می‌کنم؟ چرا شال آبی می‌خرم؟ چرا سیب زمینی نو نخریدم؟


romangram.com | @romangram_com