#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_177


- اگه قراره سرد بشه همون بهتر که از الان سرد شه. میگم یلدا؟

- جونم؟

- دلم هواش رو کرده.

- دیوانه...

صدای زنگ در نگذاشت حرفم رو تموم کنم.

- می‌خوای من برم؟

- نه به احتمال زیاد مهین خانمه، اکثرا شب این موقع‌ها یه سری می‌زنه بعد میره.

برای احتیاط، چادر گل‌دار مامانم رو از روی بند رختی به سرم کشیدم و هم زمان " اومدم " بلندی گفتم بلکه دست از روی زنگ بکشن. محمودخان از نبود نیلوفر شوک می‌شد، من از بودن این به ظاهر آقا، اون هم این وقت از شب اینجا.

اخم در هم کشیدم تا شاید اون هم چیلِ گشاد شده‌ش رو هم بکشه.

- سلام یلدا خانم.

این مردک چرک و چیلی تا زمان حیاتِ مادرم من رو دخترم صدا می‌زد چی شده که حالا شدم یلدا خانم؟

- بفرمایید آقا قادر؟

- خوبی بحمدلله؟


romangram.com | @romangram_com