#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_174

- نیلوفر؟

- درد... ترسیدم.

- بگو.

- گفتم دیگه. گفتم دلم برای مامان این‌ها تنگ شده، از تو هم بی‌خبرم گفت برو.

-ها به همین راحتی؟ خودتی.

- خر؟

- هوم.

- هوم هومک. بیا حالا بیا به خاطر خودش حرف نزن‌ها. هیچی بابا با یه تیر دو نشون زدم.

- یعنی چی؟

- یعنی هم قهر اومدم، هم اومدم ببینم تو کدوم گورستونی هستی.

- قهر؟ تو؟ محمودخان؟

- وای لعنت بهت یلدا، نمی‌ذاری زبون به دهن بگیرم‌ها.

- بگو ببینم چته؟ نگران شدم.

- تو نگران قیافه‌ی درب و داغون خودت باش. کج و کوله.

romangram.com | @romangram_com