#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_171
اینقدر از دیدنش خوشحال بودم که کوچکترین اهمیتی به چهرهی درهم و زبون تیزش ندادم.
- وای خدا اینجوری که حرف میزنی مطمئن میشم خواب نیستم.
- گمشو تو دخترهی نفهم. انشاءالله خواب به خواب بری.
- نیلوفر؟
- درد... مرض و نیلوفر.
من رو هل داد و اومد داخل، کاش در رو آروم میبست.
- اون گوشی بیصابت کدوم گوریه؟ یلدا... یلدا یعنی دعا کن دستم بهش نرسه که اگه برسه همچینی بزنمش تو دیوار که دو تا بشه خوشحال شی. چرا تلفن خونه رو جواب نمیدی؟
- حالم خوب نبود.
- البته که حالت خوب نبود و گرنه همچین گ... نمیخوردی.
- نیلوفر؟
- زهر مار و نیلوفر، یلدا یعنی اینقدری ازت دلخورم که نزدم به مرگونمت شانس آوردی.
میدونستم این تیزی زبونش، این حرفای بیادبانهاش از نگرانیش برای خودم بود، نه شوهرش، نه برادرش.
- نمیخواستم ناراحتت کنم.
romangram.com | @romangram_com