#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_160
- سور و سات میبینی پتیـ...خانوم؟
ماتِ حرف زشتی میمونم که به جای سلام از دهنِ نجسش دراومد. امان از دورویی و دو رنگی آدمها.
از جا خوردنِ من سوءاستفاده کرد، تنه زد و از منِ تو بهت مونده رد شد.
مگه اینجا کاروان سراست که هرکی سر میاندازه پایین میاد تو؟
در رو با صدای آروم بستم، نباید جلب توجه میکردم.
- اینجا چال کردی عُدهت ( فاصلهی بین طلاق تا ازدواج بعدی ) تموم شه؟
روزی این زن من رو بد سوزوند و امروز هم باز همین قصد رو داشت. این زن کجا و عشوههای اون شبش کجا.
- تو چرا اومدی تو چالِ من؟
- نقشهت برای شاهد چیه؟
من؟ نقشه برای شاهد؟ همین چهار روز پیش شاهد برای من تموم شد. پس این زن از اینجا احساس خطر کرده بود؟
- تا وقتی پا رو دُمم نذاری کاری به کارش ندارم.
به آنی رنگ از رخسارش پرید، ندیده بود یلدا به این حاضر جوابی!
- پس نقشه رو داری؟ خوابوندیش تو آب نمک؟
باز هار شدم در برابر گرگی که لباس انسان به تن به اسم مهسا سمتم هجوم آورده بود.
romangram.com | @romangram_com