#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_159
دروغ نمیگم، میترسیدم، از پول خرج کردن، از بیپولی که مجبور بشم تا سرِ ماه هیچی نخورم، نتونم تا کنارِ گورِ سرد مامانم با آژانس برم. اگه سرما بخورم چی؟ پول آب و برق و گاز رو، پول شارژ گوشیم؟
چهار روز گذشته بود، اون هم با سختی، با گریههای هر شب، با توهمهای نا تموم شبهای مه آلود. اگه
کسی از روی تیغه دیوار بپره چیکار کنم؟ اگه دزد بیاد چی؟
چهار شب بود که ترس شده بود همپای من، چهار شب که از ترس مثل جغد و خفاش بیدار بودم و صبحها با چشمهای ورم کرده میتونستم چند ساعتی رو بخوابم. چهار روزی که جرات دیدن همسایههای اطراف رو نداشتم. از سوالهای بیجواب، از کنجکاویهای ناتمامشون میترسیدم.
چهار روز شده بود که خودم رو با خواروبارِ موندهی ته کابینت سیر میکردم. با ماکارونی و سویای ته کابینت، با دو پیمونه برنجِ ته گونی به اضافهی اون نصفه روغن کنارِ گاز؛ ولی امروز دیگه هیچیِ هیچی برای خوردن و سیر شدن پیدا نمیشد. کارت بانکی پدرم رو که بعد از مادرم به من رسیده بود از توی طاقچه برداشتم و رفتم به اولین سوپری.
چهقدر سخت بود خرج و مخارج زندگی رو با هم جفت و جور کنی. من از این کارت باید قسط جهازم، پول آب، برق، گاز و خیلی چیزهای که برای گذروندن یه زندگی ساده لازم بود، میدادم.
چهقدر خوب بود اون دوران که نگرانی برای این چیزها نداشتم، اول که مامانم بعد هم علی بود که من هیچ وقت درک نکردم خرج رو به دخل رسوندن چه وظیفهی سنگینی میتونه باشه. سعی میکردم چیزهای ضروری رو بردارم. وای دارم میمیرمُ نمیدونم اون گونی برنج پاکستانی رو بردارم یا نه؟ آخرش که چی؟ باید میخریدم یا نه؟
باید میخوردم یا نه؟ برش داشتم به همراه خیلی چیزهای دیگه که باید برمیداشتم.
پسر شونزده سالهی سید برای کمک کنارم پا به پام میاومد و من داشتم از ترس دیده شدنم سکته میکردم، مردم کوچهی ما زیادی اهل حرف و گفتوگو بودن. جواد خریدهای سنگینم رو کنار در گذاشت و رفت؛ یعنی واقعا همین چند تا پلاستیک کوچیک شد 175800 تومن؟ چهقدر سید لطف کرد هشتصد تومن تخفیف داد!
همه رو به زور و نفس نفس زنون داخل کشیدم و به سختی کمر راست کردم.
آخ از زندگی از دست رفتهم. کجایی مردِ بیوفای من؟ کاش این ساعت از روز چیزی خورده باشه.
چهقدر سخت بود دست تنها هر کاری رو رواج دادن، هنوز نفس تازه نکرده بودم که صدای زنگ در بلند شد، چهقدر میترسیدم از این یهویی پیدا شدنِ کسی.
این اینجا چیکار میکرد؟ با من چیکار داشت؟
romangram.com | @romangram_com