#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_157


- شاهد من الان اصلا حوصله ندارم، بذار اومدم خونه‌ی عمو با هم صحبت می‌کنیم.

این یعنی از اینجا برو؛ یعنی حرف نزن و اگه جراتش رو داری جلوی زن‌عمو بگو.

- نه دیگه، تا همین الان هم که نگفتم پشیمونم. یلدا... من...

- شاهد تو رو خدا، سرم درد می‌کنه.

- فقط پنج دقیقه صبر کنی تموم میشه.

همون پنج دقیقه پنج دقیقه صبر کردم که زندگیم از دست رفت. به حرف من گوش نداد و شروع کرد.

- یلدا به ارواح خاک بابام از همون بچگی از همون روزهایی که دست چپ و راستم رو شناختم فهمیدم از یه دخترعمو بیشتر...

- شاهد خواهش می‌کنم؛ گفتنش...

متعجب شد از دونستنم. زل زد به مشکی‌های عزادارم. ببین بدون علی همه چه‌قدر پر دل و جرات میشن، ببین بدون مَردم چه دندون‌هایی برام گرد میشن!

- می‌دونستی؟ از کی؟

- از هر وقت، مهم اینه که هیچ فرقی به حالم نمی‌کنه، تو برام هیچی بیشتر از یه پسرعمو نیستی.

- می‌دونستی سال‌ها دوستت داشتم؟ پس چرا هیچ وقت...

- شاهد...


romangram.com | @romangram_com