#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_131
سریع تو بغلش چرخ زدم. دستش از دورم شل شد.
- تو چته؟ چی میخوای بدونی؟ تو که به اقتضای شغلت همه چی رو میدونی، تو که خودتت به همه آمار میدی.
جمله به جملهی خودش رو وقتی داشتم تو عطش دونستن سوالهام میسوختم، بهش تحویل دادم.
- یعنی تو هم با نظر مامانت جلو اومدی؟
- مهم اینه که الان جاییام که مامانم فکرش رو نمیکرد.
کمی خودم رو ازش دور کردم چرا که نمیتونستم تو آغوشش با اعتماد و بدون لکنت حرف بزنم، نمیتونستم چشم رو علاقهم ببندم و ازش شاکی بشم.
- یلدا من به خاطرِ نظر تو جلو اومدم.
- هدفت از ازدواج با من چی بود؟
- تشکیل زندگی.
- همین؟
- مگه دیگران با ازدواج چیکار میکنن؟
- زندگی میکنن.
- پس میگی تو زندگی نکردی؟
romangram.com | @romangram_com