#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_126

دلم دیگه طاقت نداشت، بهش برخورده بود، داشت از فشار این کلمه به مرز انفجار می‌رسید. خدایا برام کاری کن.

من... من... کِی از این کلمه‌ی منحوس اسم بردم؟ من با تمام سختی‌ها، دلخوری‌ها، نبودن‌ها، حتی

صدم ثانیه‌ای به سمت این راه منحرف نشدم؛ ولی علی... مَردِ من، عشق من، موافقه؟ به طلاق گرفتنم؟ عیار من براش چه‌قدری بود؟

با این نگاه خیره‌ش به چشم‌هام نفهمید توقع نداشتم؟ نفهمید یکه خوردم؟ کاش می‌دید این تعلل در جواب یعنی نه، هر سکوتی نشون از رضایت نیست، نشون از توقع نداشتنه. گذشتن از من برای همه چه‌قدر ساده‌ست.

پدرم رفت، مادرم بی‌توجه به من رفت، نیلوفر سرش به محمودخان گرم شد و رفت، شاهد تو آغوش ظریف و دلبرانه‌ی مهسا غرق شد و رفت، حالا هم علی؟ از این‌همه رفتن خسته و دل‌شکسته شدم. طغیان کردم، خونم به جوشش افتاد، کرکره‌ی افکار و مغزم از جا در رفت، با خشونت پا رو زمین گذاشتم و خودم رو سمت چشم‌های کنجکاوش برای جواب کشیدم. چشم‌هام غضب‌آلود شد، تنها در دو صدم ثانیه.

کاش می‌تونستم مثل نیلو حتی شده به شوخی بددهن باشم، ناسزا بگم، لیچار بارش کنم یا حتی "عوضی" غلیظی به خوردش بدم؛ اما من نیلو نبودم من یلدا بودم. موهام امشب عجیب تو دست و پام بودن، موهای آشفته‌م رو عصبی به اطرافم پرت کردم، کمی‌شون بهم وفادار موندن و باز به کنار صورتم چسبیدن، موهام رو پشت گوشم حبس کردم تا خشم و رعبِ تو چشم‌هام رو بخونه، بتونه ببینه با یک جمله چه‌طور اسیر باتلاق شدم، علی؟ .... نه تنها لال نیست؛ بلکه کر هم نبود پس چرا من داشتم با ایما و اشاره حرف می‌زدم؟

- من برای تو چی‌ام؟ من رو با چی می‌سنجی که به این راحتی حرف از طلاق می‌زنی؟ زشتم؟ روز اول دیدی، گنده و خپلم؟ این رو هم از روز اول دیدی، مگه با تو نیستم؟ میگم من برای تو چی‌ام؟ یه هم‌خوا...

کشیده‌ی محکمی راست صورتم رو سوزوند. موهام از حبس رها شدن.

- حرف دهنت رو بفهم.

از تب و تاب نیفتادم، می‌تونستم یه وقت دیگه رو برای تلافی این سیلی جور کنم.

- مگه تو حرف دهنت رو می‌فهمی؟ من رو کجای زندگی کوفتیت جا دادی؟ این چه کاریه که زندگی طبیعی رو ازت سلب کرده؟ تو داری چی‌کار می‌کنی؟ با من چی‌کار می‌کنی؟ کارت چیه؟ بالا دستت کیه؟ کی بهت دستور میده یه هفته دو هفته من رو ول کنی و بی‌خبر بری؟

عصبی به اطرافم نگاه می‌کردم تا پیداش کنم. پیداش کردم، چنگ زدم و از رو تخت به هم ریخته‌م برش داشتم، برش داشتم و جلو چشم‌های سردش تکون دادم.

- این گوشیِ خراب‌شده چرا هیچ‌وقت برای من روشن نیست؟ کِی و کجا بدون ترس می‌تونیم با هم بریم؟ این شهر خراب‌شده چه‌قدر خلافکار و جانی داره؟ حکم من تو این خونه چیه؟ مگه یه سروان چه‌قدر وظیفه دا...

- یلدا تو هنوز خیلی بچه‌ای ...

romangram.com | @romangram_com