#من_به_برلین_نمیروم_پارت_99

- ماشین کی بود که باهاش تصادف کردی؟

علی‌اکبر: کر نیستم، شنیدم!

- جوابی نشنیدم، دوباره پرسیدم.

دست سالمش را روی چشم‌هایش می‌گذارد:

- حتما بهت ربط نداره که جواب نمیدم.

پوف می‌کشم. به چشم‌هایش نگاه می‌کنم؛ چشم‌هایی که به من نگاه نمی‌کنند، بلکه قاب عکس روی دیوار را نشانه گرفته است. خسته نمی‌شوم و کم نمی‌آورم. من باید بفهمم!

- حتماً ربط داره که می‌پرسم. تویی که پول نداری یه پراید 89 دست و پا کنی، چه‌طوری یه سراتو کوپه رو چپ کردی و کسی هم نگفت خرت به چند؟!

نگاهش را به سمتم می‌چرخاند و می‌گوید:

- من موظف نیستم به فوضولی تو جواب پس بدم.

با حرص و خشم می‌گویم:

- توی اون حوزه...

میان کلامم می‌پرد و سر جایش نیم‌خیز می‌شود:

- یادم ندادن که چی؟ باز می‌خوای بگی وظایف همسریم رو یادم دادن یا نه؟ ها؟

پوزخند می‌زنم. نمی‌دانم به خودم یا به علی‌اکبر یا به افکار پوچم و یا... هر چه هست، حرصم می‌گیرد. با صدایی که از شدت خشم زیر شده بود، می‌گویم:

romangram.com | @romangram_com