#من_به_برلین_نمیروم_پارت_100


- مطمئنی همینم یادت دادن؟ یا اصول صیغه رو بهت یاد دادن فقط؟

دستش که بالا می‌رود، دست خودم نیست که صورتم را می‌گیرم. این مدل ترس در بندبند وجود زنان و مردان قرار دارد و من مستثنی نیستم. عکس‌العملم شبیه عکس‌العمل‌های انعکاسی بدن بود و ربطی هم به شخصیت و غرور و حتی علی‌اکبر هم نداشت؛ اما جنس ترسم کمی متفاوت بود. می‌خواستم صورتم را بگیرم نکند دوباره صورتم مورد آماج سیلی‌های علی‌اکبر قرار گیرد و دوباره مجبور شوم دو روز خانه‌نشین شوم و در هتل، به همه جواب پس دهم. من چرا نمی‌توانم جلوی زبانم را بگیرم؟ چرا هر چه از دهنم در می‌آید می‌گویم!؟ چرا به عاقبتش فکر نمی‌کنم؟

دستش را پایین می‌آورد و با خشم می‌گوید:

- یا گم میشی یا جوری می‌زنم توی گوشت که اسمتم یادت بره؛ فهمیدی؟

جواب فهمیدی‌اش مگر می‌شود چیزی جز "بله" باشد؟ دستم را به سمت صورتش می‌برم تا باندش را عوض کنم که می‌گوید:

- برو بیرون، بگو مامانم بیاد.

آهی می‌کشم و بیرون می‌روم و به مادر می‌گویم که نگذاشت باندش را تعویض کنم. با همان لباس‌ها روی مبل راحتی می‌نشینم و چشم‌هایم را می‌بندم. خسته‌ام، حالم از خودم و این زندگی بی‌محتوایم به هم می‌خورد. دلم از علی‌اکبر پر است؛ خیلی هم پر است. تاوان اشتباه نکرده‌ام را بارها پس دادم؛ ولی نمی‌دانم چرا بی‌خیال نمی‌شود؟ چرا دست از سرم برنمی‌دارد؟چرا تمامش نمی‌کند؟ این مجازات تا کی ادامه دارد؟ این زندگی که پس از سام، مزه‌ی زهر گرفت. زندگی‌ام پر شده است از تباهی، خستگی، بی‌محتوایی، نامهربانی، شک، تردید، کلنجار، نفرت، بی‌محبتی...حتی حال خودم را هم ندارم دیگر!

نمی‌دانم کدام کارم درست است و کدام یک اشتباه. آن اوایل که دنبال کار می‌گشتم، واقعا خوش و خرم بودم؛ چون هدف داشتم؛ می‌خواستم اندک پولی جمع کنم و این صیغه‌ی لعنتی هفت‌ساله را به اتمام برسانم و از بند علی‌اکبر رها شوم و بشوم الیسیمایی که برای خودش زندگی می‌کند و هیچ‌کس حتی حق ندارد به او چپ نگاه کند، چه برسد به اینکه دستش روی او بلند شود. ولی حالا به جای هدف و این‌ها، فکرم درگیر این شده است که علی‌اکبر چرا تا این حد مشکوک است؟ اصلا این همه مدت کجا می‌رود؟ واقعا شغلی که از آن دم می‌زند در قم است؟

میان ذهن درهم و برهمم، مادر جهش می‌کند:

- الی این ظرف غذا رو می‌بری برای سمیه؟

***

- بله؟

به چشم‌هایم نگاه می‌کند و می‌گوید:


romangram.com | @romangram_com