#من_به_برلین_نمیروم_پارت_101
- میگم قراره اینجا کار کنم، مشکلی هست خانم سپهری؟
ای خدایا، همین را کم داشتم! لامصب هتل که نیست، گذرگاه عابر پیاده است. هرکس رد میشود، یک منصبی به او میظـدهند. یعنی چه آخه؟
میپرسم:
- یعنی مهرانا دیگه نمیاد؟
این نگاهش قصد خلاصی از اسکنکردن من را ندارد؟ لبخندی میزند و میگوید:
- مهرانا که سرجاشه؛ من قراره بخش مالی هتل کار کنم خانم سپهری.
پوفی میکشم. بهتر که قرار نیست کنار دست من کار کند. نمیدانم چرا اصلا از این میلاد خوشم نمیآید. درست از همان روزی که در بیمارستان پلاستیک به دست او را دیدم، اصلا از او خوشم نیامد. یک جوری بود. نه از نگاهایش خوشم میآمد، نه از لبخندهای روی لبش. روی صندلی مینشینم که صدایش به اعصابم خدشه وارد میکند:
- اسم کوچیکتون چی بود خانم سپهری؟
جوابش را نمیدهم و خودم را با برگههای روبرویم که حالا نصف بیشتر آنها را حفظ کردهام، مشغول می کنم. دوست دارم کنف شود؛ بهتر بگویم، جوابی برای سوال بیخودش ندارم؛ اما او پرروتر و کنهتر از این حرفهاست:
- خانم...خانم سپهری؟
اینگونه که بلند صدایم میکند، نمیشود تظاهر کرد که صدایش را نشنیدهام. خسته چشمهایم را روی هم میفشارم و سرم را بلند میکنم و سعی میکنم کلافگی را از نگاهم بگیرم:
- بله؟
میگوید:
- پرسیدم اسم کوچیکتون چی بود؟
romangram.com | @romangram_com