#من_به_برلین_نمیروم_پارت_205
دماوند ابرویش را بالا میدهد و میگوید:
- آها،دیگه یه مشت شر و ور خوندن و خندیدن، مدرک پیاچدی هاروارد میخواد یا سن فسیلهای دایناسورا؟
ساناز موهای شرابیاش را پشت گوش میراند و میگوید:
- نه جناب، میگم رودهبر نشین، دکتر نداریم بخیه بزنه براتون.
دماوند میخندد و دست در موهای پریشان پرش میکشد و میگوید:
- چرت نگو ساناز. جوکِ رو بگو.
ساناز با ناز میخندد و چشمک میزند:
- بگم بری گزارشم رو بزنی؟
دماوند چشمانش را در کاسه میچرخاند و پوفی میکشد:
- بمیری دختر که اینقدر ناز داری..میمیری یه جوک بگی؟ زیرلفظی باید بهت بدم؟
رها از پشت سر با جواب آزمایشها به شانهی دماوند میزند و میگوید:
- سر شبی شیطون شدین مستر مرکل.
دماوند دستش را بر میز میگذارد و میگوید:
- شیطون کجا بود رها؟ ساعت ده شبه، از شیش بعدظهر سر پام تا الآن. این ساناز هم نمیکنه پاشه یه لیوان چایی بده دستم، بهجاش نشسته جوک میخونه!
romangram.com | @romangram_com