#من_به_برلین_نمیروم_پارت_189
- نه معصومه تقصیر تو نیس...تقصیر خودمه گوش به حرف دکتر نمیدم فکر و خیال الکی میکنم..
مسلم به ناگاه میگوید:
- علیاکبر داری میزی زشت نیست الآن بقیه میان نیستت؟ مراسم هفتم هم نبودی، همش همون روز اول بودی که داشتی نماز میت میخوندی، هیچکس ندیدت..زشته!
با خودم فکر میکنم حق با مسلم است. علیاکبر درمانده یک نگاهی به من میکند و میگوید:
- خب نمیشه الی رو ول کنم!
مادر با جدیت میگوید:
- هیچی از زن و بچهات مهمتر نیست..تو برو الی رو ببر دکتر.
نمیخواستم وبال گردن علیاکبر بشوم. رو به علیاکبر میکنم و میگویم:
- اشکال نداره...من میرم میشینم تو ماشین.
علیاکبر معترض میگوید:
- تو این گرما؟!
ابراهیم، همسر معصومه، بلند میشود و میگوید:
- من میرسونم الیخانم رو.
علیاکبر دستی به لباسش میکشد و میگوید:
romangram.com | @romangram_com