#من_به_برلین_نمیروم_پارت_171

جیغ می‌زنم:

- خوبه..حالش خوبه. به‌خدا قسم که صحیح و سالمه...دکتر شده سمیه..تو خوب شو، به‌خدا که خودم برش می‌گردنم...

چشم‌هایش به روی هم می‌افتند و لبخند گوشه‌ی لبش خون به دلم می‌کند. تکانش می‌دهم. دست‌هایش را می‌فشارم. به سر و صورت خودم چنگ می‌زنم. جیغ می‌کشم و مانند یک دیوانه تلاش می‌کنم با تکان‌دادن متوالی دست‌هایش او را برگردانم. سعی می‌کنم به او بفهمانم که دماوند سالم است و استرس باعث می‌شود که حرف‌هایم پر از پرت‌گویی و تکرار شود:

- زنده‌اس..حالش خوبه..خوبه..دماوند حالش خوبه..یه پا شاخ شمشاد شده...تو موتور براش نخریدی؛ ولی اون دکتره، الان می‌تونه هزارتا موتور بخره...سمیه به‌خدا که همش زیر سر اون البرز کفتارصفته، وگرنه اون دوستت داره...

از بس گیج و ناراحتم که نمی‌توانم تلفن را بردارم و اورژانس را خبر کنم، فقط بلدم جیغ بکشم و برای سمیه از دماوند بگویم، جیغ بکشم و از او و خدا بخواهم نمیرد، جیغ بکشم و بگویم دوستش دارم.

آن‌قدر جیغ می‌کشم و بر سر و صورت خود می‌زنم که طیبه هراسان بالا می‌آید و او هم جیغ می‌کشد:

- یا حضرت عباس..

و گل‌های سفید رز زیر پای راننده آمبولانس و تکنسین همراهش له می‌شوند.

***

یقه‌اش را می‌گیرم و با شهامت و غیرت زنانه‌ام در صورتش جیغ می‌کشم:

- تف به غیرتت...اون چی تو گوشت خونده، هـا؟ چی خونده که مادر بدبختت رو که همه‌ی زندگیش رو پات گذاشت ول کردی؟ چی خونده عوضی بی‌غیرت؟ ها؟ بهت گفته مامانت ولم کرده و من همه‌ی عمرم دنبال تو و مامانت بودم؟ بگو دیگه! چه‌طوری گولت زده که حاضر نشدی یه نظر مامانت رو که هفت‌سال چشم به راهته ببینی؟ باور کردی دروغاش رو؟...بذار من بگم..

بیشتر جیغ می‌کشم:

- گولت زده...من این همه سال می‌شناسمش..نه تو براش مهم بودی نه مامان بدبختت! اگه سمیه بمیره، قاتلش تویی دماوند حاتمی، پسر البرز حاتمی! تـو!

دست‌هایم را از یقه‌اش جدا می‌کند و سعی می‌کند من را از محل کارش دور کند. از این بدتر حقش است. رفتن آبرویش در بیمارستان که هیچ، بدترین مجازات دنیا کیفر نابودکردن مادرش بود! جمعیت زیادی دورمان جمع شده‌اند؛ اعم از پرستاران، کارکنان بیمارستان و مراجعه‌کنندگان و بیماران.

romangram.com | @romangram_com