#من_به_برلین_نمیروم_پارت_164


بارها خواستم برایش توضیح بدهم؛ اما نمی‌شنید، نمی‌خواست بشنود.

همه‌چیز همین‌طور، به همین منوال می‌گذشت. بزرگتر که شد، سختگیر شد. به همه‌چیزم گیر می‌داد. شب و روز دعوایمان بود. علی‌اکبر بزرگ شده بود؛ اما هنوز بچه بود و این بین من ذره‌ذره نابود می‌شدم. هرگز فراموش نمی‌کنم روزی که از خانه‌ی همسایه‌ی کوچه‌ی بالایی برمی‌گشتم، یک بیکار دائم‌الخمر به پستم خورد و شروع به حرف‌زدن و تلاش برای دادن شماره به من کرد. همه‌ی شجاعتم را جمع کردم و جوابش را دادم و این‌طور شد که وسط کوچه من با یک دائم‌الخمر کل انداختم. گروهی از مردم دورمان جمع شده بودند و از قضا، علی‌اکبر میان آن‌ها بود. با موجی از خشم جلو آمد. مرد را کنار زد و دست من را گرفت و برد. ترجیح می‌دادم در بین همان جمع بمانم و با علی‌اکبر نروم. آن روز، آن‌قدر من را دعوا کرد که از کرده‌ی خود در حد یک سگ پشیمان شدم. حرفش این بود "آدم عاقل دهن به دهن یه مفنگی نمی‌ذاره." حق با او بود؛ اما من فقط حرصم گرفته بود که آن مرد هر چه از دهانش در می‌آمد، به من می‌گفت و حرف‌های بی‌شرمانه می‌زد و این شد مزید بر علت که من هرگز جرأت نکنم جواب مزاحم‌ها را بدهم. اسمش با خودشان بود، مزاحم! حتی وقتی تلفن را برمی‌داریم و می‌بینیم مزاحم است، قطع می‌کنیم. پس چه فرق می‌کرد؟ در خیابان هم نباید جوابشان را داد.

اما شیوه ی بیان این موضوع برای من، به حدی ناعادلانه و نادرست بود که واهمه‌ای در بطن وجودم ایجاد کرده بود؛ واهمه از مزاحم‌های خیابانی. شاید اگر علی‌اکبر مثل قبلترها، با مهربانی به من اخطار می‌داد، بهتر بود؛ اما نگفت. نگفت و من چوب این نگفتن را خوردم.

آن روزها، بدترین روزهای من بود. سیاه‌ترین و تاریکترین روزهای من. روزهایی که با شب‌هایم یکی شده بودند و علی‌اکبری که روز به روز کم‌حرفتر و گوشه‌گیرتر می‌شد.

***

«حال»

- کیه؟

- منم سمیه بانو! دو روز نبودم فراموشم کردی؟

هیجان خفته‌ای در صدایش حس می‌کنم:

- این چه حرفیه؟

و در را باز می‌کند. از بیست و دو پله‌ی گرانیتی بالا می‌روم. همین که وارد حیاط می‌شوم، یاد زمانی می‌افتم که برای اولین‌بار می‌خواستم به خانه‌ی سمیه بیایم؛ آن هم به دعوت خود سمیه. چشم‌هایم را می‌بندم و به یاد آن روز می‌افتم.

« همین که بالا رفتیم، من مقنعه را از سرم کشیدم و خواستم کاملاً از سرم جدایش کنم که صدایی گفت:

- وای مامان مردم از گرسنگی.


romangram.com | @romangram_com