#من_به_برلین_نمیروم_پارت_126
افسر با خشم به او نگاه میکند و محکم میگوید:
- تهدید نکنید!
دماوند با حرص میگوید:
- کجا تهدیدش کردم؟ چرا از خودتون حرف درمیارین؟
افسر اخمش را تشدید میکند:
- مثل اینکه تو تنت میخاره، پرونده دوست داری؟
به این کشمکش بیپایه خاتمه میدهم:
- نه مزاحم نیستن.
و برای اینکه افسر دست از سرم بردارد، سوار ماشین میشوم. به وضوح میبینم چشمهای دماوند برق میزنند. پوزخندی به افسر میزند و میگوید:
- مزاحمت برای زوجهای جوون جرمه یا نیست؟!
و گازش را میگیرد. میرود و افسر را با دوستارهی روی شانههایش جا میگذارد.
- حالت خوبه؟
چشمهایم را میبندم و نفسم را عمیق بیرون میدهم:
romangram.com | @romangram_com