#مامورین_پر_دردسر_پارت_332

دو ساعت بعد جلوی یه خونه نسبتا اشرافی بودیم

از ماشین پیاده شدیم و تیم و دور خونه پخش کردم
شایلین بخاطر حاملگیش تو عملیات شرکت نکرده بود ولی بقیه بودن
ارام جلوتر از بقیع با دانی حرکت میکردن با اولین گلوله ای که به سمتمون شلیک شد درگیریمون شروع شد
حسابی مشغول بودیم که با شنیدن صدای کسی که بهم اسلحه گرفته بود از حرکت ایستادم ستاره بود درحالی که موهای طلایی رنگش قهوه ای تیره شده بود و یه دست لباس چرم پوشیده بود و اسلحشو به سمت ما نشونه گرفته بود:دستاتونو ببرین بالا و اسلحه هارو هل بدین رو زمین
رییس باند کنارش قرار گرفت و گفت:تسلیم شین تعداد ما خیلی بیشتره قول میدم بدون درد بمیرین

ستاره دم گوشش یه چیزی گفت که یارو سری تکون داد و گفت:سلما دستگیریشون با خودته

ستاره سرشو تکون داد به محض رفت اونا ستاره چشم غره ای رو به ارام رفت و به ماموراشون به زبون اسپانیایی یه چپزی گفت که اونا نگاهی به ما انداختن و رفتن سمت بمب های سی فور
ستاره رو به ما :خداحافظ

ارام سریع گفت :بخوابین زو زمین سریع کاری که که گفت و انجام دادیم که مسلسل گوشه اتاق شروع به تیر اندازی کرد و تموم افراد اون یارو رو کشت ستاره رو به ما سریع گفت:سریع برین بیرون

خواستم مخالفت کنم که با التماس گفت:اشکانم تورو خدا برو خواهش میکنم
سرمو کلافه تکون دادمو با سرعت از اونجا خارج شدیم که همون حین ساختمون رفت رو هوا با ناباوری به ساختمونی که جلوی چشمم میسوخت خیره شدم
ستاره که اونجا نبود بود؟

romangram.com | @romangram_com