#مامورین_پر_دردسر_پارت_333
به سمت ارام رفتم با با داد گفتم :ستاره کوش؟؟؟
-میفهمی
به سمت ماشین رفت و سوارش شد مسیر خونه مارو در پیش گرفت با تعجب به خونسردیش نگاه میکردم بقیه هم مثل من بودن
وقتی رسیدیم اول از همه رفت و به بقیه زنگ زد و همه رو دعوت کرد و بعدم به خدمتکارا گفت که شام درست کنن خودشم رفت یه دست لباس خوشگل به دیانا پوشوند چند دقیقه بعد همه اومده بودن که زنگ خونه به صدا در اومد با تعجب به سمت در رفتم و درو باز کردم که یه چیزی تو ب*غ*لم پرت شد با تعجب به ستاره که خودشو تو ب*غ*لم انداخته بود نگاه کردم و بعد مکث کوتاهی به خودم فشرمش و غرقب*و*سه کردمش
سه سال بعد
ارام:دیانا سپهر ندوین
یا خنده به ارام که دنبال بچه ها میدوید نگاه کردم و سرمو شونه اشکان تکیه دادم که دستشو دور کمرم حلقه کرد
و اون دستشو رو شکم برامده ام گذاشت با وجود اینکه چهار سال از ازدواج ما میگزره هنوزم همونیم پنج جفت مامور پر درسر با این تفاوت که پنج تا بچه قد و نیم قدم به جمعمون اضافه شده
با دیدن بازی بچه ها با باراد اینا زیر لب زمزمه کردم :
خدایا ارامش را همچون دانه های برف ارام و بی صدا به سرزمین قلب کسانی که برایم عزیزند بباران
romangram.com | @romangram_com