#مامورین_پر_دردسر_پارت_331

-نمرده قبل از پرت شدن ماشین خودشو انداخته بیرون

با خوشحتالی گفتم:پس کجاست؟

-یه مدت نمیتونه بیاد
با صدای بلند گفتم :چی؟؟

گوشاشو گرفت و گفت:اروم بابا .تو عملیاته هیچ کس خبر نداره جز تو اونم چون زیادی بی تابی میکردی

:کی بر میگرده؟

-نمیدونم

سرمو تکون دادم

الان دوماه از رفتن ستاره میگذره امروز با همون باند باید رو به روشیم و این یعنی بعد دوماه دوباره صورت عشقمو میبینم دلم شدیدا براش تنگ شده دیانا الان پنج ماهشه

اسلحمو تو کمریم گذاستم و سوار ماشین شدیم

romangram.com | @romangram_com