#مامورین_پر_دردسر_پارت_315


با چشمای گرد شده نگاهش کردم و با صدایی تحلیل رفته گفتم:چیییی؟

یهو به سمت عقب هلم داد و از غفلتم استفاده کرد و تفنگمو از دستم بیرون کشید و رو به ستاره گفت:اسلحتو بنداز وگرنه میکشمش

ستاره به ناچار اسلحشو انداخت
مراد:رو زمین زانو بزنید

کاری که گفتو انجام دادیم جونم برام مهم نبود ولی نمیخواستم بلایی سر ستاره بیاره
پشت سرمون وایساد و تفنگو رو سر ستاره گذاشت:اول از تو شروع میکنم خانم خوشگله

با داد گفتم:به اون چیکار داری منو بکششششش

خنده مضخرفی کرد:اونم به وقتش

مراد:اماده ای ؟3
2
1

romangram.com | @romangram_com