#مامورین_پر_دردسر_پارت_314
همین جور که دونه دونه اتاق هارو میگشتیم متوجه صدای کوبیده شدن چیزی به در شدم سریع به سمت صدا رفتم و درو باز کردم با دیدن صورت گریون باران قلبم فشرده شد دهنش بسته بود چسبو از رو دهنش کندم که گفت:اینجا تا ده دقیقه دیگه منفجر میشه
اشکان اومد کمک سریع دستو پاشو باز کردیم و کمکش کردیم بره بالا رو به نیما گفتم:پس ستاره و ارام و دانی کوشن؟
-رفتن دنبال مراد
سرمو تکون دادم و به سمت بیرون رفتیم نگاهی پر استرس به ساعت انداختم هشت دقیقه دیگه وقت مونده بود
دانی)
با دیدن مراد در حالی که داشت پول هاشو تو یه ساک دستی میریخت کل کینه و انتقام چندین سالم به یک باره روشن شد نعره ای زدم و به سمتش دویدم اون که از دیدن من متعجب شده بود سریع اسلحشو به سمتم گرفت:جلو نیا وگرنه شلیک میکنم
هیستریک خندیدم:من و از شلکیک میترسونی؟تویه لعنتی کثافت زندگیمو ازم گرفتی حالا داری از یه گلوله منو میترسونی؟؟؟
نزدیک تر رفتم که یه گلوله به کتفم شلیک کرد بدرن توحه به سوزش شدیدش به راهم ادامه دادم که دوباره خواست شلیک کنه که گلوله ای به مچ دستش خورد و تفنگ از دستش افتاد به ستاره ای که اینکارو کرده بود نگاه کردم با دو قدم بلند خودم و به مراد رسوندم و گلوشو محکم گرفتم و به دیوار چسبوندمش :میکشمت عوضییییی اریانامو ازم گرفتی منم جونتو ازت میگیرم تا
با صدای ترسیده ای گفت:ار...اریانا ....یعنی تو پسر سپهری؟؟؟؟سپهر اریانفر؟؟؟؟
:اره عوضی دیدی چه خوب من و به یاد اوردی خیلی از اون موقع گذشته اگه اشتباه نکنم بیست و سه سال نه؟؟؟؟؟بیست و سه سال پیش یادته توهم اینجوری تهدیدم کردی ...بیست و سه سال پیش تو بودی که اریانا رو کشتی عوضیی...یادته اون التماست میکرد اخه مرتیکه اون فقط چهار سالش بوددددددددد به یه بچه چهار ساله هم رحم نکردی !یادته وقتی گفتی ازادی چقدر خوشحال شد ولی حیف نمیدوست چی قراره به سرش بیاد توی کثافت از بالای اون خونه پرتش کردی پاییییییین کشتییییییش صدای جیغش و یادته ؟؟صدای کم خواستن خواهر کوچولوم و یادتهههه؟؟؟؟صدای داد و گریه من چی؟؟؟؟؟اون چشمای معصومش چییییییییی؟؟؟؟؟؟؟
با رنگی که رو به سفیدی میزد گفت:غ...غلط کردم ...گو....ه خوردم ولی به خدا قسم اون نمرد
romangram.com | @romangram_com