#مامورین_پر_دردسر_پارت_313


:باران و میبینی؟


دوباره به داخل نگاه کرد:نه اینجور که معلومه روی ساختمون نیستن به احتمالا زیاد زیر زمینن

اشکانم حرفشو تایید کرد :نمیتونی پایین و دید بزنی؟

-باید بریم نزدیک تر

رو به اشکان گفتم:شما و مامورا با علامت من وارد شین من و ستاره تک پر وارد میشیم
اشکان سرشو تکون داد و به گروه علامت داد
با ستاره به سمت پنجره دویدیم یکم اونور تر رفتم و یه سنگ به سمت در پرتاب کردم و به ستاره اشاره کردم خواسش باشه در باز شد یقه اون نگهبان رو گرفتم و به بیرون کشیدمش و با یه ضربه به نقطه حساس گردنش و بیهوشش کردم و وارد خونه شدم به محض ورودم شروع کردن به شلیک ولی من اون مامور خودشون و جلوی خودم سپر کردم و تمامی تیر ها رو دفع کردم همون موقع از پشت سر به نگهبانا تیر اندازی شد و همشون رو زمین افتادمگن ستاره ازپنجره پرید داخل و درحالی که با ارام به پایین میپرید گفت:پایین بدویین
به دنبال این حرفش هممون به سمت پله ها ررفتیم رو به شاهین گفتم:تو باران و نجات بده مراد با منه

سرشو تکون داد که به تیم دستور دادم به محض نجات باران از ساختمون خارج شن

شاهین)

romangram.com | @romangram_com