#مامورین_پر_دردسر_پارت_298


بیا شمشیرها را کنار بگذاریم

دستهایمان را بشوریم و چیزی بخوریم

اما چرا دست های تو خونیست و پشت من می سوزد ؟

پوزخندی زدم و گفتم:الناز دوست چهار سالم ،هح دوره ایم،هم رزمم برای انتقام تو .....علی پسر دوست بابا،همکار چندین سالم،هم تیمیم ...و تو نزدیک ترین همکارم تو اون سالها....همه و همه رسمتون شد خ*ی*ا*ن*ت؟

ایدین:ستاره متاسفم...اشتباه کردم
:تن من زخمی است

یک خراش کمتر یا بیشتر

چه فرقی دارد…؟

راحت باش


romangram.com | @romangram_com