#مامورین_پر_دردسر_پارت_297

لبخندی زد و گفت:هنوزم مثل گذشته جذاب و زیبایی سکوت کوتاهی کرد و ادامه داد:ولی حیف که قراره بیشترشو از دست بدی....
میدونی تا وقتی رییس نیومده بهتره این چندسال و تصفیه کنم چون وقتی خودش بیاد نمیدونم میخواد باهات چیکار بکنه
اینو گفت و با چوب گلف ضربه محکمی به شکمم زد با اینکه دردم گرفته بود ولی چیزی بروز ندادم هرچند دردش زیادم طاقت فرسا نبود من بدتر از ایناشم تحمل کرده بودم
ضربه دوم و سوم و که زد با داد گفت:نمیخوای داد بکشی؟هان؟باشه خودت خواستی ستاره

نمیدونم چندتا دیگه ضربه زد که خودش به نفس نفس افتاد و خون از دهن من به بیرون میریخت ولی هنوز حتی یه اخم نگفته بودم دردش زیاد بود ولی با فشار دادن زنجیرا خودم و کنترل میکردم
پشت سرم وایساد و موهای بلندمو دور دستش پیچوند و با تمام قدرتش به عقب کشید از درد زیادش اشک تو چشمام جمع شده بود و ل*ب*مو میگزیدم دوباره جلوم ایستاد و روم خم شد :بازم نمیخوای داد بزنی؟خیلی جون سگی دختر
نفس کشیدنم مشکل شده بود به سختی گفتم:م...ن.. حاضرم...بم ...یرم ...ول...ی.جلو....تو ...ضعف....نش..ون ...ندم

انگار با حرفم خیلی عصبی شد چون چوب و بالا برده و رو کتفم فرو اوردش ضربه بعدی مستقیم دنده امو هدف گرفت ...دلم میخواست جیغ بکشم صدای شکستن استخون هامو به گوش شنیده بودم خواست ضربه سومو بزنه که دراتاق به ضرب باز شد و همون نقاب داره اومد تو اتاق با دیدن

من تو اون وضع انگار خیلی عصبی شد چون به سمت علی یورش برد و با مشت به جونش افتاد و با داد گفت:احمق کثافت مگه نگفتم یه مو از سرش کم نشه ؟هاااااان چه بلایی سرش،اوردی اشغاللللللللل میکشمت علی میکشمت .....
به حرفاش توجهی نداشتم فقط چشمام به صورتی بود که حین درگیری نقابش و از دست داده بود
مبهوت خیره شده بودم به صورت که جلوی چشم خودم تو اتیش سوخته بود .....که جلوی خودم جون داده بود ولی الان رو به روم بود...اره خیره بودم به ایدینی که چهارسال بود دنبال گرفتن انتقامش بودم ....
خدایا برای امروز بس نیست؟چقدر دیگه میخوای شکم کنی؟چقدر دیگه میخوای حماقت ها و ساده لوحیم رو بیادم بیاری؟چقدر دیگه ...؟

ایدین به سمتم دوید و محکم ب*غ*لم کرد بدنم بی حس شده بود خونریزی بی حالم کرده بود ولی دندونام که کافی بود برای جدا کردنش نه؟با دندونام محکم سر شونشوگاز کردم که سریع ازم جدا شد با نگاهی که توش پر بود از غم بهش چشم دوختم: الان میخوای خوشحال باشم از اینکه نجاتم دادی نه؟ولی میدونی ترجیح میدادم زیر دست علی بمیرم ولی این خ*ی*ا*ن*ت و نبینم ....کسی که چهارساله دنبال انتقامشم خودش قاتله خودشه ایدین مگه تو یه تیم نبودیم؟مگه همکار نبودیم؟مگه عهد نبستیم؟اون روز بعد دانشگاه وقتی بردنمون سازمان؟مگه خون ندادیمـ؟مگه قسم نخوردیم وفادار باشیم؟هان؟
چشمامو بستم و اروم گفتم : دیگر بازی بس است

romangram.com | @romangram_com