#مامورین_پر_دردسر_پارت_299
ایدین دستامو باز کرد و خواست کمکم کنه که بلند شم که با ارنج تو شکمش ضربه ای زدم و کمی ازش فاصله گرفتم و زنجیر و دستم گرفتم:خوب نیست با دشمنت انقدر خوب باشی از الان بہ بعد تو ،تو تیم مقابلے......
با عصبانیت بهم نگاه کرد و زمزمه کرد:خودت خواستی ستاره
به سمتم یورش اورد که با زنجیر به تنش کوبیدم دادی کشید و موهامو گرفت و به دیوار کوبوندم جیغ خفه ای کشیدم و پامو به سختی بالا اوردم و بهش ضربه ای زدم فریاد دردناکی کشید و رو زمین افتاد با تند ترین سرعتی که در توانم بود بی توجه به درد دنده ها و کتفم به سمت اینه رفتم و با دست سالمم ضربه ای بهش وارد کردم و تکه ای از شیشه رو برداشتم
ایدین با صورتی کبود به سمتم اومد و تا خواست مشتشو به صورتم بکوبه شیشه رو تو شکمش فرو بردم که همزمان در اتاق با صدای بدی باز شد و اشکان با وضعی اشفته و صورتی کبود و اخم های درهم وارد شد با دیدن من به سمتم دوید .
نمیدونم چرا ولی با دیدنش ارامش عجیبی به دلم وارد شد دلم میخواست میپریدم تو ب*غ*لش و خودمو گم میکردم .اشکان ایدین و گرفت و شروع کرد به کتک زدنش در همون حین باراد و نیما و بقیه هم اومدن تو اتاق با دیدن من اولین نفر باربد بود که به سمتم دوید و محکم ب*غ*لم کرد که جیغی کشیدم سریع ازم جدا شد و به صورت مچاله شدم از درد نگاه کرد تازه متوجه جراحاتم شد و سریع من و رو صندلی نشوند
اشکان)
بعد از دستگیری ایدین و باندش ستاره رو به بیمارستان منتقل کردیم دو تا از دنده هاش شکسته بود و خونریزی داخلی کرده بود کتفشم در رفته بود ...نیما و باراد به شدت توهم رفته بودن بهشون حق میدادم منم وقتی از فهمیدم ایدین تموم مدت زنده بوده و خ*ی*ا*ن*ت کرده خیلی تعجب کردم مطمئنن برای باراد و نیما و ستاره قبول این موضوع خیلی سخت بوده .
بعد چند ساعت که از بستری شدن ستاره گذشت دکتر اجازه ملاقات بهمون داد .
ستاره)
تقه ای به در خورد و به دنبالش بچه ها اومدن داخل رو لب همه لبخند محوی بود جز باراد و نیما میدونستم چرا پس چیزی نگفتم شایلین و دریا داشتن گریه میکردن و باران هم فین فین میکرد اروم و به سختی گفتم:من استخون هام شکسته و دهنم سرویس شده شماها ابغوره میگیرین؟
همه اروم خندیدن که نیما گفت:هنوز از دلقک بودنت چیزی کم نشده من نمیدونم چرا جا این همه ضربه به شکمت یکی تو سرت نزدن ما راحت شیم
اروم خندیدم و به اشکان نگاه کردم که با اخم عمیقی به نیما نگاه میکرد همون حین یه چیزی از پشت خورد تو سر نیما که اخی گفت ارام با خنده گفت:اوی اوی مواظب حرف زدنت باشا دفعه بعدی دستمال تو سرت نمیاد
romangram.com | @romangram_com