#مامورین_پر_دردسر_پارت_294


-میدونی که هیچوقت چیزی از نقشه اش راجب اون بهمون نمیگه

پوففففف خدایا خودت کمکمون کن

سرمو تکون دادم:میتونی بری

-فعلا

از اتاق که بیرون رفت از استرس بلند شدم و تو اتاق راه رفتم دم دم های صبح بود که از بی جونی پاهام رو تخت افتادم و خوابم برد

ستاره)

با شنیدن جمله پاشو خوشگله از زبون ارایشگر مثل فنر ازجام بلند شدم والا میترسیدم دوباره به چیزی گیر بده و یه ساعت علافم کنه
امشب یه مهمونی بود که به مناسبت موفقیت تو اهنگام گرفته بودن تا اومدن اشکان وقت کمی داشتم ولی برای اینکه حوصلم سر نره شروع کردم به انالیز لباس و ارایشم یه پیرهن صورتی کمرنگ که تا بالای زانوم می اومد پوشیده بودم که یه کمربند مشکی روش میخورد موهامم با بابیلیس فر کرده بود و رو شونه هام ریخته بود و ارایشمم از یه ریمل حجم دهنده و رژ صورتی جیغ تشکیل میشد
با صدای زنگ گوشیم سریع از ارایشگاه زدم بیرون و سوار ماشین اشکان شدم دیدم حرکتی نمیکنه به سمتش برگشتم که دیدم داره با دقت صورتمو انالیز میکنه نگاهش رو ل*ب*ه*ا*م خیره موند و بلافاصه اخم غلیظی کرد و یه دستمال برداشت و مقدار زیادی از رژو کم کرد و با صدای جدی گفت:اینجوری بهتره

خواستم یه چیزی بارش کنم به سرعت حرکت کرد از حرص دستامو مشت کرده

romangram.com | @romangram_com