#مامورین_پر_دردسر_پارت_286
تو حرفم پرید و گفت:اشتباه نکن کسی که بی احساسه نسبت به همه اینجوره ولی من به شخصه بارها دیدم که چقدر میتونی خونگرم و دوستانه برخورد کنی ...مثلا برخوردت با خواهرت و دوستات یا نیما و باراد کاملا متفاوته از برخوردت با من و یا بقیه نمیدونم چرا ولی چیزی که تو شخصیت تو حسابی برام جالبه همین خونسردیته یجوری رفتار میکنی انگار هیچ چیزی برای از دست دادن نداری ،این حس و از برخورد اول باهات وقتی که دستگیرت کردم تو چشمات دیده بودم و هنوزم میبینم ولی با این تفاوت که الان به بیشترین حد خودش رسیده
سرمو کمی تکون دادم نمیدونم چرا داشتم اینارو براش میگفتم ولی با این حال ادامه دادم:شاید حدست درست باشه
منتظر بهم خیره شد که ادامه دادم:شاید واقعا هیچ چیز برای از دست دادن نداشته باشم
و زیر لب زمزمه کردم :هیچ چیز
خواب الود چشمامو از هم باز کردم که با دیدن ساعت روی عسلی کنار تخت از جام پریدم ساعت نه بود و ما برای ده و نیم قرار داشتیم
سریع دست و صورتمو شستم و جلوی اینه نشستم لنزامو تو چشمام گذاشتم و موهامم بستم تا از زیر کلاه گیس بیرون نزنه و بعد کلاه گیسو رو سرم گذاشتم
یه دست لباس اسپرت سفید توسی هم از داخل کمد برداشتم و سریع پوشیدمش موهامم باز گذاشتم و کلاه بافتنی توسی رنگمو رو سرم گذاشتم و از اتاق رفتم بیرون اول از همه به مبلی که اشکان دیشب روش خوابیده بود سرک کشیدم که خالی بود در همون حین صدای سلامش از پشت سر به گوشم رسید به سمتش برگشتم و جوابشو دادم .....
به دختر های جوونی که همگی برای کشف استعداد هاشون به اینجا اومده بودن نگاهی انداختم چه خوش خیال بودن اخه کدوم ادم انسان دوستی میاد الکی الکی معروفت کنه و هیچی نخواد هه
با خوندن اسمم توسط منشی از جام بلند شدم و بهمراه اشکان وارد اتاق تست گیری شدیم
سم و یه دختره روی صندلی نشسته بودن و یسری برگه جلوشون بود و روشون یسری چیز یادداشت میکردن
رو صندلی وسط سالن نشستم سرشو اورد بالا و با دقت بهم خیره شد :سارا سهرابی درسته؟
romangram.com | @romangram_com