#مامورین_پر_دردسر_پارت_283

دو ساعتی تو راه بودیم تا اینکه راننده جلوی یه مجتمع نگه داشت و درو برامون باز کرد
از ماشین پیاده شدیم راننده به هرکدوم از پسرا یه دسته کلید داد و سوار ماشین شد و رفت
اشکان:بهتره بریم داخل خیلی کارداریم

سرمونو تکون دادیم و هر کدوم به سمت خونه خودمون رفتیم
وارد خونه که شدیم خودمو رو مبل انداختم و شالمو از دور گردنم باز کردم و دکمه های پالتومو باز کردم چشمام از شدت بی خوابی میسوخت ولی خوابم نمی اومد
فکرم درگیر عملیات بود ....درگیر دوباره دیدن ارام...بهترین دوستم..کسی که از دریا باهام صمیمی تر بود ...چیزی نبود که ارام ازش بی خبر باشه .
از فکر دیدن دوبارش چنان ذوقی کردم که اگه اشکان خونه مبود پامیشدم بندری میر*ق*صیدم

اشکان:ستاره

برگشتم سمتش :هوم؟

-برای فردا اماده ای؟

سرمو تکون دادم:چهار ساله که امادم

رو مبل رو به روم نشستو دستاشو تو هم قلاب کرد:اممم خب یکم از ارام بگو

romangram.com | @romangram_com