#مامورین_پر_دردسر_پارت_282
اشکان)
دو سه دقیقه ای طول کشید تا ستاره بیاد داخل ماشین به محض سوار شدنش بوی عطر خوش بوش بینیمو نوازش داد نگاهی بهش کردم از تعجب دهنم باز مونده بود قیافش خیلی تغییر کرده بود جوری که به سختی میشد شناختش خوشگل شده بود جوری که به سختی میشد ازش چشم گرفت ولی به نظر من چهره خودش خیلی خیلی زیبا تر از الانش بود
جااااان ؟من چی گفتم الان؟؟؟؟بیخیال حتما فشار عملیات زده به سرم ....اره همینه ولی خودم خوب میدونستم دردم چیه
بعد چند ثانیه که همینجور محوش شده بودم گفت:نمیخوای راه بیوفتی؟
سرمو تکون دادم و استارت زدم و پیش به سوی عملیات و اتفاق های جدید
ستاره)
-مسافرین محترم پرواز......به کالیفرنیا خوش امدید ضمن خسته نباشید برای شما اوقات خوشی رو برایتان ارزومندیم
با اشکانو بقیه از هواپیما پیاده شدیم.
اشکان چشماش از بیخوابی قرمز شده بود ولی من سرحال سرحال بودم چون کل راهو رو شونه اشکان خواب بودم دروغ نگم بهترین خواب تو عمرم بود
همون موقع گوشی اشکان زنگ خورد در جواب به صحبت نسبتا طولانی فرد پشت خط باشه ی کوتاهی گفت و به سمتی رفت و بعد چند،دقیقه دوتا لیموزین جلوی پامون متوقف شد
من ،شایلین ، باراد و دانی سوار ماشینی شدیم که اشکان داخلش بود اون چهارتا هم سوار لیموزین پشت سری شدن .
کنار اشکان جای گرفتم اروم به سمتش خم شدم و در گوشش گفتم:چه خبر شده؟
چیزی نگفت ولی به جاش دستم تودستش گرفت و فشاری بهش وارد کرد به چشماش نگاه کردم که اروم پلکاشو باز و بسته کرد به معنی اینکه بهم اعتماد کن
به چشاش خیره شدم بعد از قضیه الناز تصمیم داشتم دیگه اعتماد نکنم ولی مگه برق تو چشمای اشکان میذاشت؟ ....
romangram.com | @romangram_com